نان بهتر است یا عزت؟!

خدایا، پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم،

و از نور خویش آتش در ما بیافروز تا در سرمای بی خبری نمانیم.

خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونین شان را برافراشته داریم.

خدایا، چشمی عطا کن تا برای تو بگرید، دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد، پایی عطا کن که جز راه او نرود و جانی عطا کن که برای تو برود.

«شهید مهدی رجب بیگی»

 

 و اکنون که این انقلاب به برکت خون شما به ثمر نشست، چه بگویم؟

 چگونه بگویم که پس از شما که جان دادید برای عزّت، ما به تنها چیزی که فکر

  نکردیم و شکر گزارش نبودیم همین عزّت بود!

 فراموش کرده ایم که زمانی افسر آمریکایی که در ایران خدمت میکرد به

  خاطر حضور در بین جمعیت وحشی (مردم ایران)!! حق توحّش میگرفت؟

 فراموش کرده ایم که اغلب پزشکان مملکت ما، هندی و پاکستانی و امثالهم بودند.

 به این فکر نکردیم که تا قبل از انقلاب، ادامه تحصیل حتی در پایین ترین مقاطع در

  ایران ممکن نبود و به جز عده کمی سرمایه دار که توان خارج رفتن داشتند،

  مابقی مردم بی سواد و کم سواد باقی میماندند؟!

 این برای ما مهم نیست که یک ایرانی اجازه دست درازکردن به سگ آمریکایی

 را نداشت، در حالی که ما اجازه محاکمه قاتل آمریکایی را هم نداشتیم؟!

  امروز مسایلی برای ما در اولویت است که نزد شما کم اهمیت ترین مسایل بود.

 امروز ارزش برای ما فقط آسایش است و بس...

 آسایشی که خداوند آن را برای دنیا خلق نکرده است!...

 امروز بعضی از ما حاضریم عزّتمان را فدای نانمان کنیم...!

 ما فراموش کرده ایم که برای چه آمده ایم و مقصدمان کجاست...

 ما را ببخشید که درک نمیکنیم شما برای چه انقلاب کردید

 ما را ببخشید که امروز در ازای برداشتن تحریمها حاضریم عزّتمان را بدهیم

 همان عزّتی که شما جانتان را برایش دادید

 ما را ببخشید و برایمان دعا کنید که مثل شما باشیم و بفهمیم شما را

 بفهمیم که مرگ با عزّت بهتر از زندگی با ذلّت است...

 نکند آخرتمان را به دنیایمان بفروشیم!


 نکند یاد کوفه و کوفیان را برای امام زمانمان زنده کنیم...

         

 

« دهه فجر و پیروزی انقلاب اسلامی بر تمام عزتمداران و عزت دوستان مبارک باد»

 

 

/ 27 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ஜ نازنین ஜ--••*´فریاد عشق`*••--

دیشب در میان تلاطم زیبای زندگی ام ستارگان را شمردم . ۱...۲...۳...تاکجا رفتم؟ نمی دانم. اما به یاد دارم آنان دیگر نوری نداشتند. آن روزها ستارگان آسمان زندگی ام مهتابی تر بودند. کاش می شد با دستان کودکی ام آنان را بار دیگر رنگی می دیدم. امروز شب را دیدم. شبی تاریک و ظلمانی. گشتم و گشتم. ستارگانم را یافتم. با دستان خود آنان را پرنور و رنگین ومهتابی کردم. امروز تو را می بینم در دل وسعت خویش. و من با خود ابدیتی خواهم ساخت به وسعت تمام تمام ستارگان. راستی چه کسی می داند دستان من تا کجای آسمان پیش رفتند؟ و من باز هم می شمارم. ۱...۲...۳... این بار را پله پله تا خدا پیش می روم

رها

آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد … فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد … پـُر از عـاشـقـانـه های تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟… سلام ممنون از حضور سبزت شادباشی[گل]

ارمیتا

سلام دوست من بسیار زیبا بود منم اپ کردم تولدمه خوشحال میشم سر بزنین[گل]

كربلايي

شهرمان بوی خدا نمی‌دهد شرمنده ایم بعد از تو دیگر شهرمان بوی خدا نمی‌دهد ، خیابان‌ها را به نامت کردیم ولی آنقدر پر شده‌اند از دختران بزک کرده و پسران بی‌حیا ، که چشمهایمان فقط باسنگ فرش پیاده‌رو‌ها رفاقت کرده .....

عليرضا

سلام حامدجان. خوبي؟ منم باهات موافقم. فقط ميان ميگن آپم بيا انگار نه انگار كه ما هم آپ داريم و بخونند. شعر سهراب قشنگ بود. با تبادل لينك موافقي؟

غزل

اگه یه روز شانس اینو داشتی که یه آرزو کنی و همون لحظه برآورده شه چی آرزو میکردی؟؟؟؟ فقط بگو ؟؟ حتی اگه دوست نداری کسی دیگه به غیر از من و تو آرزوتو بدونه نظر به صورت خصوصی ارسال کن.

ا

به نام خدا آخه یکی بگه تورو خدا شما اولین چیزی رو که توی این کشور نابود کردید اسلام واقعی ، انشانیت ، وجدان ، معنویت و فرهنگ نبود!؟؟؟ مردم اطرافتو که نگاه میکنی خیلی کافر شدن خیلی ها رشوه بگیر شدن خیلی ها مال مردم خور شدن خیلی ها بی فرهنگ تر از قبل شدن خدا لعنت کنه مسببین شو

آرامش

گه گاهي که دلم مي گيرد مي گويم: به کجا بايد رفت؟ به که بايد پيوست؟ به که بايد دل بست؟ حس تنهاي درونم گويد:چه سوالي داري! ...تو خدا را داري... و خدا اول و آخر با توست...