خانه دوست کجاست؟
از تو ام یا رب فراموشی مباد ..... هرکه میخواهد، فراموشم کند
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

قفسی باید ساخت

هر چه در دنیا گنجشک و قناری هست

با کبوتر ها و پرستو ها

همه را باید یکجا به قفس انداخت

روزگاریست که پرواز کبوترها

در فضا ممنوع است!

که چرا

به حریم جت ها خصمانه تجاوز شده است

روزگاریست که «خوبی» خفته است

و «بدی» بیدار است

وهیاهوی قناری ها

خواب جت ها را آشفته است!!

غزل حافظ را میخواندم:

((مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو))

تا به آنجا که وصیت میکرد:

((گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک

از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو))

دلم از نام مسیحا لرزید

من مسیحا را بالای صلیبش دیدم

با سر خم شده بر سینه؛که باز

به نکو کاری؛پاکی؛خوبی

عشق میورزید.

دود در مزرعه سبز فلک جاریستدیگر پرنده ها هم از آسمان می ترسند

تیغه‌ی نقره‌ی «داس مه نو» زنگاریست

وانچه «هنگام درو» حاصل ماست

لعنت و نفرت و بیزاریست

روزگاریست که خوبی خفته

و بدی بیدار است

و غزل های قناری ها

خواب جت ها را آشفته است

غزل حافظ را میبندم

از پس پرده‌ی اشک

خیره در مزرعه خشک فلک مینگرم

                                        -می‌بینم-:

در پس شعله و دود

میشود «خوشه‌ی پروین» خاموش!!

پیش خود میگویم:

عهد خود رأیی و خودکامی است

عصر خون آشامی‌است

که درخشنده تر از خوشه‌ی پروین سپهر

« خوشه‌ی اشک یتیمان فلسطینی است ».!!

[ چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ "خاک" ] [ نظرات () ]
"خاک"
گدای عشقم و سلطان وقت خویشتنم نیاز، مسکنت و عجز و غم سپاه من است زنند طعنه که اندر جهان پناهت نیست، به‌جان دوست، همان نیستی پناه من است...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :